poshte mize ghomar,hale ajibi dashtam...
bargi hokm dashtam...va digar har chi bood zaif bood o pain!!!
bazi shoroo shod,hakem oo bod o mahkoom man...
hame barghayam raftand va 3 barg bishtar namand!!!
bargi az jense vafa amad,man balatar o bazi dar daste man oftad...eshgh amadam ba hokme eshve o naz borid!va hokmi amad az jense cheshme siahash!
zendegi hokme paine man boodo...
man bakhtam!!!!!
+ ????? ??? ?? شنبه بیست و دوم دی 1386???? 23:1 ???? سپهر |

oon eshgham boodo hame ino midoonestan doosam nadasht age ino midoonestan mikeshidam kenar vali begoo gonaham chie?? man dooset dashtam are gonaham ine??? man ba sedaghat beraham edame dadam begoo chera khamooshe fanooso cheraghe raham???? kasi dige oomad ke oftadam man sari az cheshm akhe nadidam man too zendegim asari az eshgh...........
+ ????? ??? ?? یکشنبه دوم دی 1386???? 21:11 ???? سپهر |
من مات مات ازبازی شطرنج عشق می امدم
شاه مهره ی دل رفته بود،من لاف بردن میزدم حلقه ی دل وصف غرور،لشکرتارو مارعشق دارم به ناز رخ تو این همه، یادگارعشق گفتم ببر هرچی که هست،رقیب چیره دست گفتی تو مغروری هنوز با فتح این همه شکست. بارها میخواستم رازی راکه مدتها درقلبم نگه داشته ام رابرایت بازگو کنم میخواستم بگویم که دوستت دارم هرگاه که از کنارم میگذشتی آرزومیکردم که این راز بزرگ را درچشمان گریانم میخواندی!اماافسوس... افسوس که بی اعتنا از کنارم گذشتی تا اینکه امروزقلم بدست گرفتم و خواستم برایت بنویسم که: ((ازتو و بیوفایی های تو بیزارم)) ولی وقتی قلم راازروی کاغذ برداشتم باشگفتی دیدم که نوشته ام ((دوستت دارم))
......امانتوانستم.......
+ ????? ??? ?? چهارشنبه شانزدهم آبان 1386???? 11:22 ???? سپهر |
در برابر خدا
از تنگنای محبس تاریکی
در منجلاب تیره ی این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو
آه ای خدای قادر و بی همتا
یک دم ز گرد پیکر من بشکاف
بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینه ی من ببینی
این مایه ی گناه و تباهی را
دل نیست این دلی که به من دادی
در خون تپیده آه رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش
یا پای بند مهر و وفایش کن
تنها تو آگهی و تو می دانی
اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که بخشایی
بر روح من.صفای نخستین را
آه ای خدا چگونه ترا گویم
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو
گویی امید جسم دیگر دارم

+ ????? ??? ?? چهارشنبه دوم آبان 1386???? 10:42 ???? سپهر |
آخه مگه فرشته ام رسم شکستن بلده؟
آدم می تونه بد باشه مگه فرشته ام بده؟ می گن دستای ناز تو مهمون دستای دیگس یه شب تو دستای منه فردا ولی جای دیگس می گن تو راست نگفتی که تا آخرش مال منی چشمای رنگ عسلت دنبال چشمای دیگس آخه مگه فرشته ام رسم شکستن بلده؟ آدم می تونه بد باشه مگه فرشته ام بده؟ این ور و اون ور شنیدم زیاد می ری همیشه با من نمیای با هرکی پیش میاد می ری قصه ی عشقم اولا" قصه ی یه فرشته بود همون دل منو شکست حالا دیگه فرشته نیست آخه مگه فرشته ام رسم شکستن بلده؟ آدم می تونه بد باشه مگه فرشته ام بده؟
+ ????? ??? ?? شنبه چهاردهم مهر 1386???? 22:20 ???? سپهر |
من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
+ ????? ??? ?? پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386???? 13:59 ???? سپهر |
با یه شکلات شروع شد. من یه شکلات گذاشتم تو دستش اونم یه شکلات گذاشت تو دست من. من بچه بودم اونم بچه بود. سرم بالا کردم سرش رو بالا کرد دید که منو می شناسه. خندیدم. گفت: دوستیم؟ گفتم:دوست دوست. گفت:تا کجا؟؟ گفتم:دوستی که تا نداره. گفت:تا مرگ. خندیدم گفتم :من که گفتم تا نداره. گفت:باشه تا پس از مرگ؟ گفتم:نه نه نه تااااا نداره. گفت:قبول تا اونجایی که همه دوباره زنده میشن. یعنی زندگی پس از مرگ.بازم با هم دوستیم.تا بهشت تا جهنم. خندیدم گفتم:تو براش تا هر کجا که دلت می خواد یه تا بزار. اما من اصلا براش تا نمی زارم. نگام کرد . نگاش کردم.باور نمی کرد. میدونستم که اون می خواد حتما دوستی ما یه تا داشته باشه.دوستی بدون تا رو نمی فهمید. گفت: بیا برای دوستیمون یه نشون بزاریم. گفتم :باشه تو بزار. گفت:شکلات.هر بار که همدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو یکی مال من باشه؟ گفتم:باشه. هر بار یه شکلات می ذاشتم تو دستش اونم یه شکلات میذاشت تو دستم.باز همدیگرو نکاه می کردیم . یعنی که دوستیم.دوست دوست. من تندی شکلاتم رو باز می کردم می ذاشتم تو دهنم. می گفت: تو دوست شکموی منی و شکلاتشو می ذاشت تو یه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ. گفتم:بخورش. میگفت:نه تموم می شه. صندوقش پر از شکلات شده بود.هیچکدومش رو نمی خورد.من همش رو خورده بودم. گفتم اگه یه روزی مورچه شکلات هات بخوره اونوقت چی کار می کنی؟ می گفت: مواظبشون هستم. می گفت:می خوام نگهشون دارم تا وقتی که دوستیم. و من شکلاتم رو می ذاشتم تو دهنم و می گفتم: نه نه تااااااااا نداره.دوستی که تا نداره. ۱سال.۲سال.۵سال.۸سال.۱۲سال گذشت. اون بزرگ شده منم بزرگ شدم من همه شکلات هام خوردم. اون همه ی شکلاتاشو نگه داشته. اون اومده تا خدا حافظی کنه.می خواد بره . بره اون دور دورا. میگه می رم اما زود بر میگردم. میدونم که میره و دیگه بر نمیگرده. یادش رفت که شکلات به من بده. من که یادم نرفته یه شکلات گذاشتم کف دستش. گفتم:این برای خوردنه یه شکلاتم گذاشتم اون دستش اینم آخرین شکلات برای صندوقچه ی کوچیکت. یادش رفته بود که برایه شکلاتاش صندوقچه ای داره . هر دو تارو خورد. خندیدم. می دونستم دوستی من تا نداره. میدونستم دوستی اون تا داره. مثل همیشه. خوب شد همه ی شکلات هام خوردم. اما اون هیچکدومش رو نخورد. حالا موندم با یه صندوق پر از شکلات های نخورده اش چه میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ ????? ??? ?? دوشنبه پنجم شهریور 1386???? 17:50 ???? سپهر |
بیخودی خندیدیم...
که بگوییم دلی خوش داریم،
بیخودی حرف زدیم...
که بگوییم زبان هم داریم،
ما به هر دیواری...
آینه بخشیدیم...
که تصور بکنیم...
یکنفر با ما هست!!!

+ ????? ??? ?? سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386???? 20:36 ???? سپهر |

قصه غريبي است، قصه چشمهايت
آن نگاه جادويي پر اندوه
در كشاكش لحظه هاي پر اضطراب آشنايي
آن رنگ رمز آلود در نخستين پنجره ابري نگاهت.
آن خنده هاي بي رنگ برلبان خشكيده ات
سالهاست كه ديگر بر دريچه نگاهم نمي گذرد
روزها از پي هم رفته اند
و من ترسان، كه ديگر آن چشمها را گم كرده ام.
آن نگاه صميمي و لبهاي موازي خندان.
"حكايت ، حكايت آن دو دست سبز جوان است
كه زير ريزش يكريز برف مدفون شد".
+ ????? ??? ?? سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386???? 20:30 ???? سپهر |
سلام
لعنت به من لعنت به اراده ی ضعیف من لعنت به ذات کثیف عشق دروغین لعنت به ........................................ ولی بازم وقتی یاد آن شاعر آب و آینه میافتم که میگفت : تا شقایق هست زندگی باید کرد میبینم که زندگی خواهم کرد زیر آن سرو بلند روی این رود روان میروم تا برسم به بلندای خیال میروم تا برسم بر سر کوی کسی که از آن میگذرد همه ی خاطره ها که از آن میگذرد همه ی دلهره ی همه ی عاشقی و همه ی ساعتها که قرار وهمه ی دیروزها همه ی زندگی است آن همه خاطره ها 
+ ????? ??? ?? دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386???? 15:15 ???? سپهر |
یک روز می بوسمت !
پنهان کردن هم ندارد . مثل خنده های تو نیست که مخفی شان می کنی ، یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر شود مثل نجابت چشمهای تو است ، وقتی که توی سیاهی چشمهای من عریان می شوند . عریانی اش پوشاندنی نیست ، پنهان نمی شود ... . یکی از همین روزهایی که می خندانمت ، یکی از همین خنده های تو را ناتمام می کنم : می بوسمت ! و بعد ، تو احتمالا سرخ می شوی ، و من هم که پیش تو همیشه سرخم ... . یک روز که باران می بارد ، یک روز که چترمان دو نفره شده ، یک روز که همه جا حسابی خیس است یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را کنی ، آهسته ، می بوسمت ... . هر چه پیش آید خوش آید ! حوصله ی حساب و کتاب کردن هم ندارم ! دلم ترسیده ، که مبادا از فردا دیگر « عشق من » نباشی . آخر ، عشق سه حرفی کلاس اول من ، حالا آن قدر دوست داشتنی شده که برای خیلی ها سه حرف که سهل است ، هزار هزار حرف باشد . به قول شاعر : عشق کلاس اول ، تنها سه حرف است ، اما کلاس آخر ، عشق هزار حرف است ... . فوقش خدا مرا می برد جهنم ! آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شوی ! جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت ! وای خدا ! چه صفایی پیدا می کند جهنم ... ! می خندم و می بوسمت ! گریه می کنم و می بوسمت ! یک روز می آید که از آن روز به بعد ، من هر روز می بوسمت ! لبهایم را می گذارم روی گونه هایت ، و بعد هر چه بادا باد : می بوسمت ! تو احتمالا سرخ می شوی ، و من هم که پیش تو همیشه سرخم

فوقش خدا مرا می برد جهنم !
فوقش می شوم ابلیس !
آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شوی !
جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت !
وای خدا ! چه صفایی پیدا می کند جهنم ... !
یک روز می بوسمت !
یک روز می بوسمت !
یک روز می بوسمت !
یک روز می بوسمت !
فوقش می شوم ابلیس !
یک روز می بوسمت !
+ ????? ??? ?? شنبه سیزدهم مرداد 1386???? 15:49 ???? سپهر |

گفتم زندگي چند بخش است؟؟
+ ????? ??? ?? سه شنبه نهم مرداد 1386???? 18:23 ???? سپهر |
ديدمش از دور كه ميرفت اشك سردي تو چشاش بود اون نمي خواست بره اما زنجيـر اجبـار بــه پاش بود مي شنيدم هق هقش رو كـه مي گفت تــا فردا بـدرود لحظه هاي تـلخ بــوده امـا دل من منـتـظـرش بـــود بــه سلامت اي همه كس مي دونـم كه بر ميـگردي مي دونم دلت همـين جــاست از دلـم سفـرنكردي خيلي زود رفتنـه جاده امـا من اونـو مي ديــدم خـداحـافظ گفتـنـش روخيلي روشن ميشنيدم چند قدم مونده به بودن ذره اي نزديكترازمن سر وعدمون نشستم تشنه به تو رسيدن بغض سردم نعره ميزد خداحافظ عشق رويام ميمونم تا بر بگردي روي نيمكت لب دريا
+ ????? ??? ?? سه شنبه نهم مرداد 1386???? 18:20 ???? سپهر |
+ ????? ??? ?? سه شنبه نهم مرداد 1386???? 18:12 ???? سپهر |
به پندار تو:
جهانم زیباست
جامه ام دیباست
دیده ام بیناست
زبانم گویاست
قفسم هم طلاست
بر این ارزد که دلم تنهاست؟

+ ????? ??? ?? شنبه ششم مرداد 1386???? 21:29 ???? سپهر |
مرا بی یار و غمخوار آفریدند مرا بیمار بیمار آفریدند
مرا با درد عشق سینه سوزی از اول بی پرستار آفریدند
مرا دائم قرین رنج کردند چو گل در سایه خار آفریدند
مرا چون مرغ خوشخوانی در این باغ گرفتار گرفتار آفریدند
مرا لبریز محنت خلق کردند مرا از غصه سرشار آفریدند
مرا در بزم گیتی مات مبهوت نه سرمست نه هوشیار آفریدند
مرا ز آمیزش امید یاسی پی یک لحظه دیدار آفریدند

+ ????? ??? ?? شنبه ششم مرداد 1386???? 21:12 ???? سپهر |
سلام دوستان امروزچند تا عکس قشنگ دیدم .امیدوارم شما هم
خوشتون بیاد![]()



+ ????? ??? ?? شنبه شانزدهم تیر 1386???? 15:6 ???? سپهر |
+ ????? ??? ?? یکشنبه دهم تیر 1386???? 11:7 ???? سپهر |
+ ????? ??? ?? یکشنبه دهم تیر 1386???? 11:7 ???? سپهر |
+ ????? ??? ?? یکشنبه دهم تیر 1386???? 11:6 ???? سپهر |